على اصغر حلبى

218

تاريخ علم كلام در ايران و جهان

غير محسوس به قياس و نظر ( يعنى برهان و استدلال ) دانسته مىشود نه به حسّ و خبر . 10 . اعجاز قرآن . معروف چنين است كه نظّام مىگفته است : نظم قرآن و حسن تأليف كلمات آن براى رسول اكرم ( ص ) در دعوى نبوّت ايشان معجزه بشمار نمىآيد ، بلكه دليل صدق او خبر دادن قرآن از گذشته و آينده و غيب بوده است . و گرنه از لحاظ نظم و تأليف مردم قادر بوده‌اند كه مانند آن را بياورند ، و ليكن خداى تعالى اذهان آنان را از معارضهء با قرآن منصرف ساخت و « به جبر و تعجيز آنان را از اهتمام بدين كار بازداشت ، و اگر مىگذاشت مىتوانستند از لحاظ فصاحت و بلاغت نظير كتاب مبين را بياورند » ( اشعرى ، مقالات ، 1 / 225 ، شهرستانى ، الملل و النحل ، 1 / 64 ) . ولى خيّاط اين قول را افترا شمرده و گويد : نخستين كسى كه اين قول را به نظّام نسبت داده ابن راوندى بوده ، و ديگران ( بدون تحقيق ) از وى گرفته‌اند . و حقّ اينست كه نظّام به اعجاز قرآن چه از لحاظ نظم و چه از حيث خبر دادن از غيب اقرار داشته است ( انتصار ، 28 - 27 ) . * * * نظّام از شخصيّت‌هاى بزرگ جهان اسلامى است ، و از آنچه تا كنون ياد كرديم ، تا حدودى به اهميّت شخصيّت وى مىتوان پى برد . مردان بزرگ دشمنان بزرگى پيدا مىكنند ، لذا بسيارى از رجال علم ، بويژه اشعريّه به او زياد تاخته‌اند ، و بويژه ابن قتيبه او را به « فسق و شراب‌خوارگى » و اشعرى و عبد القاهر بغدادى او را به « كفر و الحاد » منسوب كرده‌اند ، و حتّى برخى از معتزله مانند ابن ابى الحديد و ديگران او را طرد كرده و بر عقايد او ردّ نوشته‌اند . ابن نباتهء مصرى ( 768 - 686 ه . ق . ) نيز وى را « سوفسطائى » خوانده است ( سرح العيون ، 228 ) . امّا طرفداران و شاگردانى هم داشته است كه از وى دفاع كرده‌اند و او را از آن تهمت‌ها تبرئه كرده‌اند . يكى از آنها ابو الحسين عبد الرحيم الخيّاط ( وفات ، 912 / 300 ) است كه در كتاب الانتصار و الرّدّ على ابن الراوندى الملحد ، از عقايد او دفاع كرده و اتهّامات ابن راوندى را جواب داده و خود او را « ملحد » ناميده است . ديگرى ابو عمرو عثمان بن بحر جاحظ بصرى ( 868 / 255 ) است كه هر چند گاهى نظّام را طنز كرده و به شيوهء لطيف و اديبانهء خود سر به سر او گذاشته ، امّا از او دفاع كرده و در بيان عقايد او و دفاع از درستى آنها قلم زده است . نظّام در شعر و ادب نيز مقام بلندى داشته است . نمونه‌هايى از آن را در كتب ادب